[ آلبوم فوق تخصصی اول دبستان]
داستان ج و جوجه

ج از نوک گنجشک افتاد پایین. یک جوجه  را دید که لای سبزه ها قایم شده بود. چون از پیشی ترسیده بود.

ج روی سر جوجه نشست.

جوجه پرسید:« تو کی هستی؟»

ج جواب داد:« تاج سرت! حالا تو هم یک جوجه خروس شجاعی!»

جوجه خوشحال شد و داد زد:« جیک و جیک و جیک.آهای پیشی! من نمی ترسم از تو. فوری از این جا برو!»

پیشی دمش را گذاشت روی کولش و فرار کرد.

جوجه ی تاج به سر هم دوید و رفت پیش مادرش.

 

[آلبوم فوق تخصصی اول دبستان]
داستان نشانه ی(ف)


یکی بود یکی نبود  غیر از خداهیچ  کس نبود فـ غیر اخر ف اخر دو برادر بودند که شکل شون شبیه قایق بود با یک سر نشین کوچک که روی سر شون نشسته بود وکارشون این بود که هروز تو هوای افتابی مسافرهای که لب دریا بودندسوار کنند ویک گشت کوچو لو لب دریا بزنند فـ غیر اخرکارش مثل قایل موتوری بود وسریع تر از ف اخر حرکت میکرد دوبار مسافر سوار میکردیعنی همیشه اول بود و وسط   اما ف اخر فقط اخر میومد واهسته حرکت میکرد فـ غیر اخر مسافراش اقای فرهاد وفرزاد وفریمان و.....وخانم فرشته وفرزانه بودند وف اخرم مسافراش بیشتر کسای بودند که کیف های رنگ ورنگ داشتند اخر اسم شون ف اخر داشتتد یک روز ریس شهرک الفبا که کنار دریا قدم میزد کار این دوبرادر و دید ازشون دعوت کرد تا علاوه بر این شغل شون بیان توشهرک البفا به بجه ها کمک کنند تا حروف رو خوب یاد بگیرند وکلمه های که نشانه ی ف دارند رو به بچه های که تازه دارن سواد یاد می گیرند رویاد بدهند پس اینطوری بود که پای فـ غیر اخر وف اخر توشهرک الفبا بازشد و شما بچه های گل تونستید یه حرف جدید ویاد بگیرد پس یک دست وجیغ وهورا که دارین باسواد میشین ویه دست وجیغ وهورابر این دوبرادر فـ غیر اخر وف اخر که زحمت کشیدن واومدن به شهرک الفبا