(خوا) و (ص)
[ آلبوم فوق تخصصی اول دبستان]
#داستان_خوا_🌸🌸
🌸🍀 خ ا با هم برادر بودن از یه روستایی داشتن می رفتن که برسن به خونه ی خواهرشون یه دفعه صدای ناله ای شنیدن گفتن این کیه صداش میاد از پشت یه بوته ای (و) بیرون اومد و سلام کرد خ ا گفتن چیه چی شده (و) گفت داشتم میرفتم خونه که یهو بارون شروع شد من هم نه لباس گرم آوردم نه چتر الان هم حالم بده کجا می رید میشه من هم با خودتون ببرید خ ا گفتن نه نمی تونیم ما داریم می ریم خونه ی خواهرمون اون هم مهمان نا خونده رو نمی تونه راه بده (و) التماس کرد گفت اگه من و نبرید اینجا از سرما می میرم خ ا با هم مشورت کردن گفتن به یه شرط تو رو می بریم که صدات در نیاد تو رو می زاریم وسط خودمون که سردت نشه اونجا هم که رسیدیم چیزی نمیگی (و) گفت باشه هر چی شما بگید فقط من و ببرید گفتن اگه خواهرمون گفت برید بخوابید صدات در نیاد اگه گفت برید تو تخت خواب بخوابید صدات در نیاد .
[آلبوم فوق تخصصی اول دبستان]
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
داستان نشانه ی (ص) صاد
تو هتل شهرک الفبای دو مهمان خارجی از کشورهای عربی اومده بود که تاجر بودند وبرادر وبرای تجارت به شهرک الفبا اومده بودند.
این مهمانها صداشون شبیه (س) بود .صـ ص اجناس خاصی برای فروش به شهرک اورده بود مثل صابون ،صندوق،صندلی،قرص،قصّه،و...... ریئس شهرک الفبا به سفارش اعضای شهرک از اقایون صـ ص دعوت کردند که تو شهرشون بمونن و بین کشورهای همسایه رفت وامد کنند ومواد مورد نیاز شهرک را فراهم کنند .دو برادر صـ ص قبول کردند ویک خانه تو شهرک به اونها داده شد واز اون روز به بعد بخاطر اینکه (سـ س) و با صـ ص اشتباه نگیرند چون صداشون یکی بود اسم سـ س را سین گذاشتند و اسم صـ ص رو هم صاد گذاشتند این اولین حرفی بود که توشهرک صدا شون یکی بود ،ولی اسم شون و شکل شون فرق می کرد.
✅✅✅✅✅✅