داستان نگاره ی یک (به خانه ی ما خوش امدی )

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود توی این شهر بزرگ یک خانواده ی خوب ومهربان زندگی می کردند.این خانواده یک پسر داشت به نام امین ویک  دختر به نام ازاده .ان ها در همه ی  کارها به هم کمک می کردند ،پدر هر شب قبل از خواب برای امین کتاب داستان می خواند ،ازاده هم که کلاس اول بود با کمک مادرش درس  های فردا را تکرار می کرد .

 داستان نگاره ی دو(بچه ها اماده )
ازاده که شب قبل درس هایش را تکرار کرده بود وزود خوابیده بود صبح زود از خواب بیدار شد ،اول ورزش کرد ،صبحانه اش را خورد ،می خواهد همراه پدر مهربانش برود مدرسه ،از مادر وامین خداحافظی می می کند تا به طرف مدرسه  برو

 داستان نگاره ی سه (یک ،دو ،سه راه مدرسه )
ازاده با  بابای مهربانش از امین ومادر خداحافظی کردند از خانه بیرون امدند ازاده دست بابا را گرفته از محل خط کشی شده ی خیابان عبور می کنند تا این که به مدرسه برسند .

  داستان نگاره ی چهار (به مدرسه رسیدیم )
ازاده که همراه پدرش به طرف مدرسه حرکت می کردند وقتی به مدرسه رسیدندازاده از پدر خداحافظی می کند ووارد مدرسه می شود .ازاده همراه دوستش زهرا خانم در حیاط مدرسه  ،کتاب بخوانیم را نگاه ومرور می کنند ،دوستای دیگرش در حیاط مدرسه   بازی می کنند.داستان نگاره ی پنج (از کلاس ما چه خبر )
دانش اموزان پسر در کلاس درس نشسته اند وبه صحبت های  اموزگار خود گوش می دهند .ان ها بسیار با ادب ،تمیز ودرس خوان هستند .

داستان نگاره ی شش (بازی بازی تماشا )
خانواده ی امین وازاده تصمیم می گیرند تا به پارک بروند تا از فضای خوب وهوای خوب پارک لذت ببرند ،ان ها روی نیمکت در کنار درب پارک نشسته اند .امین یک بادکنک قرمز رنگ به دست دارد .بعضی از بچه ها در پارک سرسره بازی می کنند وبعضی دیگر هم تاب بازی می کنند .

 داستان نگاره ی هفت (به به چه روستایی )
مردم روستا در کنار هم با ارامش زندگی می کنند.ان ها از جانوران اهلی به خوبی مواظبت می کنند ،بچه ها هم حیوانات را خیلی دوست دارند وبه ان ها اب وغذا می دهند .بچه ها می دانند که خدا ،ادم های مهربان را خیلی دوست دارد.داستان  نگاره ی هشت (چه دنیای قشنگی )
دانش اموزان  مدرسه همراه معلمشان امدند باغ وحش تا از نزدیک این حیوانات زیبا را ببینند ولذت ببرند .بچه ها به حرف   معلمشان خوب گوش می دهند به قفس حیوانات نزدیک نمی شوند ،با دقت از باغ وحش دیدن می کنند وبه حیوانات غذا نمی دهند .

داستان نگاره ی نه (در مسجد محله )
خانواده  ی امین وازاده  تصمیم می گیرند  که برای خواندن نماز به مسجد محله شان بروند ،امین با پدرش  در قسمت مردانه نماز می خوانند .ازاده هم با مادرش درقسمت زنانه نماز می خوانند .ان ها بعد از نماز همه ی مریض ها را دعا می کنند وبه خانه می روند .

داستان نگاره ی ده (نوروز در خانه ی ما )
خانواده ی امین وازاده همراه پدر بزرگ مهر بانشان در کنار سفره ه ی هفت سین نشسته اند .تا سال جدید تحویل بشه ،پدر بزرگ برای خانواده قران می خواند ،ان ها هم به خواندن قران گوش می دهند ،ودر کنار سفره ی هفت سین  همه ی مردم را دعا می کنند .